نامه‌ای به عیسی سحرخیز در مورد نامه‌اش به باراک اوباما! – جمشید اسدی

جمشید اسدی – ویژه خبرنامه گویا

عیسی عزیزم،

shora 0620 mm1 نامه‌ای به عيسی سحرخيز در مورد نامه‌اش به باراک اوباما!   جمشيد اسدیهنوز نگران حال و روزت هستم. شنیده ام که به دنبال قلم و روزنامه، سلامتی ات هم رفت. هر کسی در ایران جنبش سبز و بگیر و ببندهای آن را فراموش کند، تو یکی فراموش نخواهی کرد.
نامه ای را که به اتفاق ۵۴ عزیز دربند دیگر برای باراک اوباما امضا کرده و فرستاده بودی، خواندم. شاد شدم و معتجب. شاد از این که نامه به هر حال خبری از تو می داد و نشانه ای از رشحه قلم ات داشت. قلم در دست ات پیوسته بادا! اما متعجب هم شدم. بگذار نکته نکته برایت بگویم چرا:
۱. نامه به باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا نوشته اید و سختی های تحریم ها را برشمرده اید و اظهار نگرانی کرده اید. عیسی عزیزم! گویا تو و دوستان ات فراموش کرده اید که این تحریم ها بین المللی اند و از سوی شورای امنیت سازمان ملل تصویب شده اند. همین هم به تحریم ها وجه قانونی بخشید و بسیاری از کشورها را برای تحریم جدید های یک جانبه برانگیختت. پس از ریاست جمهوری جورج بوش (نو ـ کتنسروتیو و چه و چه)، تازه تحریم های یک جانبه شدت گرفتند. چون دست کم از آن پس، تحریم ها نه پیروی از سیاست آمریکای جهانخوار، بلکه پاسداری از قطعنامه شورای امنیت به حساب می آمدند.
.

پس شما که می خواستید برای حل مشکل پرونده هسته ای و تحریم ها نامه نویسی کنید، چرا یک راست برای خود بان کی‌مون نامه ننوشتید که دبیرکل سازمان ملل متحدی است که قطعنامه های تحریم علیه جمهوری اسلامی را تصویب کرده. شما که مثل بسیاری از سرسختان نظام جمهوری اسلامی نیستید که سازمان ملل را وابسته به ایالات متحده بدانید و بپندارید که شورای امنیت سازمان ملل برای قطعنامه ها از باراک اوباما دستور می گیرد. اما حالا اگر واقعا تصمیم گرفته اید به سران کشورها نامه بنویسید، پس لااقل به سران کشورهای اروپایی و سران کانادا و هند و چند کشور دیگر هم نامه دهید. آخر آن ها هم ایران را تحریم کرده اند.
اما جانم برایت بگوید من اگر جای شما بودم به آیت الله خامنه ای و حسن روحانی نامه می نوشتم که دست از لجبازی بر سر طرح بی فایده و بلکه پرضرر غنی سازی برای کشور بردارند و از تنش با این و آن در برون مرز بکاهند و مردم را از فشار اقتصادی خلاص کنند. آخر این طور نمی شود که از همه کشورها بخواهیم که ملاحظه مردم ایران بکنند. مگر صغیریم؟ این کار شما می شود همان قصه همسایه کمک کنید می خوام شوهر داری کنم!

۲. عیسی عزیزم را قربانم. در نامه تان از کمبود داروها هم نوشته بودید. عیسی جان، در زندان اخبار به دست شما می رسد؟ جانم برایت بگوید که داروها جزو تحریم ها نیستند و از همین رو اگر دولت “مهر و بهار” و واردکنندگان رانت خوار در مورد نرخ ارز ترخیص دارو اختلافی نمی داشتند، دارو در کشور کم نمی بود.
نمی دانم به شماها خبرش رسید یا نه؟ خانم دستجردی، وزیر بهداشت و از نادر کارشناسان و کارآموختگان دولت محمود احمدی نژاد اخراج شد، چون به تخصیص ارز برای ورود زین اسب و کالای لوکس و کم شدن ارز برای دارو اعتراض کرده بود. دکتر هاشمیِ خوشنام و نیکوکار هم که وزیر پیشنهادی دولت جدید برای وزارت بهداشت است گفته که مشکل دارو اصلاً به تحریم ربطی ندارد. باید این مشکلات داخلی و ناهماهنگی های دستگاه های اجرایی را حل کنیم. حالا من نفهمیدم که از کجا شما تحریم ها را باعث کمبود دارو دانسته اید؟ لطف کن یک دو خط برایم بنویس.

۳. عیسی جان! در یک جای نامه تان گفته اید که رئیس جمهور روحانی … سیاستمداری [است] معتقد به گفتگو و تعامل … و سابقه‌ای روشن در … مذاکرات هسته‌ای. یک جای دیگر هم گفته اید که جریانی افراطی در ایران … سهم مهمی در ایجاد شرایط بغرنج امروز داشته است.
حالا عیسی جان، تو و دیگر امضاکنندگانِ نورچشم فکر می کنید که روحانی از پس جریان افراطی بربیاید؟ من می ترسم که از پس آن ها برنیاید و ما مجبور شویم دوباره نامه اعتراضی و هشدار دهنده برای رئیس جمهور آمریکا بفرستیم. یادت هست وقتی که خاتمی حریف جریان افراطی نشد، خیلی ها مثل همین ها که نامه را با تو امضا کردند یا از دوستان ایشان، از او می خواستند که استعفا دهد. حالا به نظرت اگر روحانی حریف افراطی ها نشد استعفا دهد یا بماند؟
برای همین نگرانی هاست که از تو و دوستان خواهش کردم که زحمت بکشید و چند نامه هم در خود ایران برای این و آن بفرستید. یکی برای همان رهبر و رئیس جمهور که گفتم. یکی هم برای جریان افراطی. همین را که به باراک اوباما نوشتید به جریان افراطی هم راست و پوست کنده بگویید که: ادامه تحریم گام اول در شروع جنگ واقعی است (درست است عیسی جان، اما به شرط آن که تحریم ها بی ثمر بمانند). در چنین جنگی ما، از ایران و استقلال و تمامیت ارضی آن دفاع خواهیم کرد.
بعد هم از جریان افراطی بخواهید که کاری نکنند که جنگ شود و بعد از ایشان بپرسید که اگر جنگ شد دفاع خواهند کرد یا نه. امیدوارم که نامه تان به دل جریان افراطی بنشینند تا دوباره در دوره روحانی شرایط ایران را بغرنج نکنند. اگر جامعه جهانی فکر کند که گویا مصالحه با جمهوری اسلامی شدنی نیست ـ نه با رئیس جمهور تندرو منتظرشان و نه با رئیس جمهور معتدل کلیددارشان ـ آن وقت خطر جنگ خیلی جدی می شود. عیسی جان! من که خیلی دلشوره جنگ را دارم و می ترسم. بیایید بزرگی کنید و در ایران هم نامه پراکنی کنید.

۴. عیسی جان! در یک جای نامه تان واقعا گل کاشتید و برای اوباما نوشته اید که: ما فکر می‌کنیم اینک وقت آن رسیده است که با هم تاریخ را ورق بزنیم و فصلی نو در نگاه به یکدیگر باز کنیم. این جای نامه دیگر ناراحتم نکرد و برعکس خوشحالم کرد.
قربانت بروم، دو خط نامه هم برای رهبر و رئیس جمهور بفرستید. آخر آشتی که دعوا نیست که یک سر داشته باشد. آشتی دو سر دارد. فکر کن مثلا اوباما بخواهد تاریخ را ورق بزند و رو به آقای رئیس جمهور جدید بیاورد که با او دست دهد و حرفی بزند و آقای روحانی هم از ترس رهبر و پیامی که فرستاده، اصلا از اتاق و دفتر بیرون نیاید. همان طوری که سید محمد ترسید و در راهرو های سازمان ملل سر راه کلینتون هم نرفت. خوب این طوری هم که نمی شود.

۵. عیسی جان! یک سئوال آخر هم بکنم. اگر روزی آدم خیلی خوبی پشت ماشین نشست و چراغ قرمز راهنمایی را رد کرد و پلیس او را جریمه کرد، تقصیر متوجه کیست؟ کسی که چراغ قرمز را بر خلاف مقررات رد کرده یا پلیسی که در پی جریمه اوست؟ اگر دانشجویی صادقانه عاشق شد و دل درس خواندن نداشت و امتحان بدی داد، استاد باید نمره سزاوار او را بدهد یا نه؟ اگر استاد نمره خوبی به جوان دانشجو درس نخوان ـ گیرم به دلیل عشق پاک ـ نداد، آیا کار خوبی کرده است؟
اگر تو پلیس و استاد را مقصر جریمه و نمره بد می دانی، که هیچ! اما اگر راننده خطا کار و دانشجو درس نخوان را مقصر می دانی، آیا کار درستی که برای پلیس و استاد نامه بنویسی ـ یا تلفن کنی ـ که این یکی جریمه نکند و آن یکی نمره بد ندهد. اگر چنین کنی شریک قانون شکنی نشده ای؟ با چنین پشتیبانی آیا خطا کار را به تکرار خطا تشویق نمی کنی؟ آیا قانونبردار را دلسرد و تشویق به قانون شکنی نمی کنی؟ تازه در سئوال ها من خطا کارها را نیک نهاد و بی شیله و پیله فرض کرده بودم.
عیسی جان، می دانم که باور می کنی اگر برایت بگویم چقدر دلم می خواهد که مردم کشورم گرفتار تحریم ها نباشند. می دانم که باور می کنی اگر برایت بگویم که آمار اقتصادی کشور به گریه ام می اندازد. اما نورچشم! از اشک ریختن چه فایده؟ علت بیماری را باید شناخت! مقصر تحریم ها را بشناسید و برای همو نامه دهید. البته که نامه فرستادن برای یکی شهرت می آورد و برای دیگری بند.
عیسی مهربانم! خیلی وقت ات را گرفتم. کی دوباره روزنامه به راه می اندازی؟ می خواهم باز هم برایت مقاله بفرستم. می خواهم یک طوری برایت بگویم که چقدر دوست ات دارم و مقاومت ات را پاس می دارم. نکند از نامه من دل گیر شوی!
به دوستان نامه و دیگر دوستان سلام برسان. به ایشان بگو که دل گرم ام با ایشان است … … و اما مغز سردم رها!

جمشید اسدی
پاریس، ۱۴ اوت ۲۰۱۳

 

This entry was posted in armando104 and tagged . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s