مریم شفیع پور از بیمارستان به بند ۲۰۹ بازگردانده شد

1235930 583121451729642 1138025088 n مریم شفیع پور از بیمارستان به بند ۲۰۹ بازگردانده شد

مریم شفیع پور دانشجوی ستاردار و محروم از تحصیل

همانقدر که توقعات ما پایین آمده آنان نیز پیش روی کرده اند، نتوانستن شادی ما را از اینکه قرار است به وضعیت سلامت مریم شفیع پور رسیدگی شود، ببینند، نتوانستند ببینند او قرار است درمان شود، آن هم درمان دردهایی که در روزهایی که میهمان آنان بوده است، دچارشان شده است.

اونایی که خواهر یا برادر بزرگتر هستن، حرف منو خوب می فهمن، خیلی سخته دو ماه خواهر کوچیکتو نبینی، خیلی وحشتناکه وقتی پدر از دیدار خواهر کوچیکتر بر میگرده، از وضعیت جسمی و روحی خرابش بگه، اون ساعات وقتاییه که هر چی از توانت برمیاد میخوای بکنی که فقط از سلامت خواهر کوچکترت مطمئن بشی،  از اون سختتر اینه که وقتی چند هفته بعد از اون دیدار بازپرس بهت اجازه ملاقات خواهر کوچیکتو میده، جلوی درب دادستانی اوین میری و بهت میگن، مریم شفیع پور اینجا نیست، در یکی از بیمارستان‌های این شهر بستری شده … وجب به وجب شهر رو دنبال خواهر کوچیکت که اخرین باری که دیدش وقتی بود که از درب دادسرای شهید مقدسی اوین رفت تو، صحیح و سالم و با دهان روزه، اونایی که خواهر کوچیکتر دارن میدونن چقدر این لحظات سخته.
وقتی این سطور رو می نویسم، خانواده شفیع پور چند ساعتی میشه که مطمئن شدن که مریم دوباره به بند ۲۰۹ اوین برگشته، چند ساعتی میشه که  همه کسایی که ممکن بود بتونن بهشون بگن چرا دخترشون به بیمارستان منتقل شده، نا امیدشون کردن، چند ساعتی میشه که دیگه به قول بازپرس برای دومین ملاقات با مریم فکر نمیکنن، و البته تماس‌های همیشگی شماره‌های حفاظت شده و نگرانی بیشتر از پیش برای سلامت دختر کوچیک خانواده.
سی روز، چهل روز، پنجاه روز و مهر فرا میرسد، شبکه‌های اجتماعی رو که زیر رو میکنی، همه از اینکه دانشجویان اخراجی و ممنوع التحصیل شده، بروند وزارت علوم  درخواست بدهند برای بازگشت به تحصیل می گویند، اما خانواده‌ای در غم دختر کوچکش نشسته، دختری که الان سالهاست تن به اخراج از دانشگاه نداده و همچنان برای بازگشت به دانشگاه تلاش میکرد، اما این روزها نیست که برود و در دوره سرپرست جدید وزارت علوم از بیدادی که بر او رفته بگوید.
مهر فرا میرسد، شمعخانی در شورای عالی امنیت ملی رفته و همه به آزادی رهبران جنبش سبز دلبسته اند، اما دخترکی این روزها دربند است که از سال ۸۸ به بعد چشم انتظار آزادی مردی بود که برگه رای خود را به نامش منقش کرده بود “مهدی کروبی” اما این روزها نیست که امیدوارانه این اخبار را پیگیری کند.
تلفنی دیگر به صدا در می آید، صفحه تلفن باز هم شماره‌ای را نشان نمی دهد، شاید این نیز تماسی از سوی کسانی باشد که می خواهند تهدید کنند، یا تماسی از فردی از آن سوی دنیا که از سر کنجکاوی یا آشنایی دیرین، میخواهد از حال مریم شفیع پور بپرسند و خانواده‌ای که خود با این سوال بزرگ روبروست، الان وضعیت سلامتی مریم شفیع پور چگونه است؟ س.الی که گویا کسی باور نمیکند خانواده از آن بی‌اطلاع باشد.
صدای پر نشاط مریم شفیع پور رو به یادم می آید، یاد روزهای گذشته خود و سایر دوستان نزدیک می افتم، چه زود روزها از پس هم میگذرند و فقط موهای سپید و اعصاب‌های به نابودی کشیده شده از آن باقی می ماند، چه زود این روزهای جهنمی میگذرد تا عمری با میراث شوم آن زندگی کنیم، امشب یکی از آن شبهای جهنمیست که سکوت جاری در خانه خانواده شفیع پور فریاد دردیست که سالهاست از بسیاری از خانه‌های این مرز و بوم شنیده می شود.
امشب، بعد مدتها دست به دعایی طولانی برداشته ام، دعا برای سلامتی کسی که وقتی خود بیرون از ساختمان بتنی بند ۲۰۹ اوین بود، کار هر شبش دعا برای سلامتی انسان‌های دربند به جرم عقیده و خانواده‌هایشان بود و آرزو کنم دعایم برای سلامتی او، همچون دعاهای او در حق دیگران خالص بوده باشد.
This entry was posted in armando104 and tagged . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s