باز هم صمیمیت مهاجرانی و خامنه‌ای…

mohajerani باز هم صمیمیت مهاجرانی و خامنه‌ای...

هفته گذشته عطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد اسبق جمهوری اسلامی در دولت اصلاح‌طلب محمد خاتمی که در سال‌های اخیر در لندن زندگی می‌کند، در پاسخ به پرسش یکی از خوانندگان وبلاگش که «نظر روشن» او را درباره‌ی رهبر جمهوری اسلامی پرسیده، گفته است که علی‌ خامنه‌ای را «بی‌تردید شایسته‌ترین شخص برای رهبری کشور» در «دوران بسیار حساس و مهم» کنونی می‌داند.

مهاجرانی: اگر یادداشت صمیمانه رهبری نبود، روشن نبود سرانجام من به کجا می‌انجامید

عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت محمد خاتمی، با انتشار نوشتاری در وبسایت شخصی خود با عنوان «باز هم مذاکره مستقیم!»ضمن دفاع از انجام ارتباط مستقیم میان آمریکا و ایران، خواستار «اقناع جوانان حزب‌اللهی یا حرب‌اللهی» شده است. وی همچنین با یادآوری مقاله خود در روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۶۹ در ارتباط با «مذاکره مستقیم»، گفته است «اگر همان یادداشت صمیمانه مقام رهبری نبود، روشن نبود سرانجام نویسنده آن مقاله به کجا می‌انجامید.»

لازم به توضیح است که یادداشت ذکرشده، پیامی است که به دنبال انتشار مقاله عطاءالله مهاجرانی در روزنامه اطلاعات با عنوان «مذاکره مستقیم»، در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۶۹ از سوی علی خامنه‌ای و گویا با وساطت هاشمی رفسنجانی خطاب به مهاجرانی نوشته است؛ این نامه از معدود موارد و شاید تنها موردی است که خامنه‌ای در دوران رهبری خود، رسماً و علناً از کسی عذرخواهی کرده است؛ خامنه‌ای در این نامه، که اکنون نیز متن آن در وبسایت او قرار دارد، خطاب به مهاجرانی نوشته بود:

«بسمه تعالی؛‌ برادر گرامی، آقای عطاءالله مهاجرانی‌

شنیدم بعضی‌ها از حرف‌های امروز من، قصد طعن و توهینی نسبت به جناب‌عالی استنباط کرده‌اند و شاید بعضی خواسته‌اند یا بخواهند آن را مستمسکی برای اهانت به شما بسازند. اعلام می‌کنم که این استنباط، غلط است. من یک فکر را تخطئه کرده‌ام و نیت توهین به کسی نداشته‌ام و اگر بدون اراده من به شما توهین شده است، از شما عذر می‌خواهم. من شما را ده سال است به صدق و صفا و طهارت می‌‌شناسم و مطمئنم جز دلسوزی و خیرخواهی، نظری نداشته‌اید. شما همچنان برادر خوب من هستید و حداکثر آن است که به توصیه شما در مقاله «مذاکره‌ی مستقیم» عمل نخواهیم کرد.

والسلام علیکم – سید علی خامنه‌ای – ۱۲/۲/۱۳۶۹»

آقای خامنه‌ای در سخنرانی خود در این تاریخ، با اشاره به جنجال‌های ایجادشده درباره مقاله مهاجرانی، گفته بود:

«مسأله‌ای که این روزها در سطح جمعی از اهل فکر و اهل نظر در جریان است، مذاکره کردن و مذاکره نکردن است. بعضی حرفی می‌زنند، بعضی حرف دیگری می‌زنند. اینها چیزی می‌نویسند، آنها چیز دیگری می‌نویسند…؛ من معتقدم آن کسانی که فکر می‌کنند ما باید با رأس استکبار – یعنی امریکا – مذاکره کنیم، یا دچار ساده‌لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کرده‌ام که استکبار، بیش از این‌که نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می‌خورد. اصلاً استکبار، با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است.»

عطاءالله مهاجرانی اکنون در لندن زندگی می‌کند و در دی‌ماه سال ۱۳۸۸ نیز در نامه‌ای سرگشاده خطاب به علی خامنه‌ای با عنوان «سخنی با صاحب روزنامه کیهان»، نوشته بود: «جهت اطلاع آیت‌الله خامنه‌ای عرض می‌کنم که من پناهنده نشده‌ام و هیچ‌گاه به هیچ کشوری پناهنده نخواهم شد؛ هیچ‌گاه در عمرم گذرنامه دیگری نخواهم داشت.» (کتاب «نجواهای نجیبانه»، جلد دوم، صفحه ۳۱۸)

چند روز پیش نیز عطاءالله مهاجرانی در وبسایت شخصی خود، در بخش نظرات یکی از نوشته‌هایش با عنوان «طبیعت مرگ (۹)» در پاسخ به یکی از خوانندگان به نام رضا که پرسیده بود: «در مورد رهبری آقای خامنه‌ای نظر روشن شما چیه؟ تا چه اندازه قبول دارید رهبری ایشون رو؟ کلاً اون مدل چینی برن کنار یا نقدها قابل اصلاحه؟» نوشته بود:

«رهبری ایشان را کاملاً قبول دارم. بی‌تردید ایشان شایسته‌ترین شخص برای رهبری کشور ما در این دوران بسیار حساس و مهم هستند. شیوه رهبری ایشان در انتخابات اخیر و پس از آن، تحسین‌برانگیز بوده است. البته من منتقد هم هستم. منتقد شیوه رهبری ایشان در انتخابات ۱۳۸۸ هستم. البته بیش از همه، ایشان از دولت احمدی‌نژاد آسیب دیدند. نمی‌توانم باور کنم و بپذیرم شخصیت‌های ارزشمند و صادق و آزمون پس داده‌ای همانند آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد در حصر و حبس خانگی بمانند و یا شریف‌ترین و صادق‌ترین فرزندان ایران، امثال تاج‌زاده و سحرخیز و بهزاد نبوی و… در زندان باشند. شیوه تغییر رهبری در قانون اساسی ما با چین متفاوت است.» (منبع)

مهاجرانی در اسفندماه ۱۳۸۹ نیز با همین قطعیت گفته بود: «خود من که از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آیت‌الله خامنه‌ای را می‌شناسم، به عنوان منتقد ایشان، اقرار می‌کنم که یک نقطه خاکستری حتی نه تاریک، در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمی‌شود پیدا کرد.» (منبع)

متن کامل نوشتار اخیر مهاجرانی، با عنوان «باز هم مذاکره مستقیم!»، که در وبسایت او منتشر شده، به شرح زیر است:

سال‌ها پیش! در خرداد ماه سال ۱۳۶۹ مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات منتشر کردم، عنوانش «مذاکره مستقیم» بود. محشر کبری شد. هر دو جناح و برخی شخصیت‌ها با صراحت تمام هر چه خواستند، گفتند و تا هر جا می‌توانستند، تاختند. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مؤتلفه و انجمن اسلامی اصناف و دفتر تحکیم و… بیانیه صادر کردند و مقاله را محکوم کردند. حتا بچه‌های دفتر تحکیم در صحن دانشگاه تهران تظاهرات راه انداختند. اگر همان یادداشت صمیمانه مقام رهبری نبود، روشن نبود سرانجام نویسنده آن مقاله به کجا می‌انجامید. اکنون این مذاکره مستقیم انجام شده است. گرچه پیش از این در سطوح مختلف با امریکایی‌ها مذاکره صورت گرفته است. منظورم مذاکره رویارو ست، مثل مذاکره با مک فارلین، و نه رد و بدل پیام‌ها که همیشه رفتار جاری هر دو دولت و یا کشور بوده است. این بار چند نکته قابل توجه به نظرم می‌رسد.

یکم: جوانانی که در فرودگاه جمع شدند و لنگه گفش پرتاب کردند و شعار دادند. جوانانی پرشور و انقلابی هستند. می‌بایست آنها را قانع کرد، با آنها سخن گفت. تجربه خودم را برایتان می گویم. تبریز رفته بودم. قرار بود در مسجد طوبی – با همان گنبد زیبای خاطره‌انگیزش- صحبت کنم. از ماشین که پیاده شدم، با موجی از جوانان حزب‌الله روبرو شدم. با شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه به استقبال آمده بودند. با آن چنان شوری شعار می‌دادند که به نظرم رسید لحظاتی دیگر مرا به عنوان دشمن ولایت فقیه از صحنه زمین و زمان بر می‌اندازند. وارد شدیم. جمع ما به ناگزیر به قسمت خواهران رفتیم! یعنی راه دیگری هم نبود، راهنمایمان هم دوستان تبریزی بودند؛ برادر بسیار عزیز آقای جبارزاده نماینده تبریز هم همراهم بودند یا من همراه ایشان بودم. گفتم: به برادران حزب‌الله بگویید تریبون مسجد از آنها، من هم به عنوان شنونده می‌نشینم و دست اخر به همه پرسش‌ها جواب می‌دهم. مذاکره، غیرمستقیم بود. سرانجام پذیرفتند. وارد سالن اصلی مسجد شدیم. جمعیت موج می‌زد. یکی از برادران حزب‌الله صحبت کرد. صحبتش قابل پیش‌بینی بود. من هم پاسخ دادم. تأثیر کلام لااقل در بین بخشی از جوانان مشهود بود؛ برق اشک در چشمان بچه‌های حزب‌الله!

هنوز هم باور دارم که بایست با این جوانان و یا همان کسانی که برای این جوانان فکر و نظریه می‌سازند سخن گفت. همه ما شاهد بودیم که دکتر ولایتی با همان متانت همیشه‌اش چگونه پاسخ آقای جلیلی را در مناظره تلویزیونی انتخابات داد، و کارنامه گروه مذاکره‌کننده را بر آفتاب افکند. اکنون هم به نظرم صدا و سیما، روزنامه‌ها، مساجد می‌بایست فرصتی فراهم کنند تا دو سوی این ماجرا با هم حرف بزنند. اکنون فرمانده سپاه، که البته قرار بود از جلد پاسدار سیاسی که لزومی ندارد، خارج شوند، در همان جلد به تفسیر مذاکره دکتر روحانی پرداخته‌اند، منتها حرفشان بسیار مهم است. گفتگوی تلفنی را یک اشتباه تاکتیکی خوانده‌اند، پیداست ایشان با اصل گفتگو به عنوان یک استراتژی مخالف نیستند، یا حداقل با اصل گفتگو موافقند، اشکالشان به زمان و موقعیت است. آشکار است که تابوی مذاکره با شیطان شکسته است، اما شرایط ذهنی و استدلالی و اقناعی آن برای افراد حزب‌اللهی یا حرب‌اللهی هنوز فراهم نشده است. همانانی که آرزوی جبهه و جنگ را دارند تا در باغ شهادت دوباره باز شود و…؛ نمی‌توان با زبان اتهام و طرد با این جمع سخن گفت. آنها غیر از شوری انقلابی و احساساتی بی‌مهار متاعی ندارند. نه مبانی دینی را خوب می‌شناسند، نه تاریخ اسلام را و نه تاریخ معاصر جهان را. لکن اگر اقناع نشوند، دوباره نشست‌هایی از نوع دخمه شکل می‌گیرد. به تعبیر جناب آقای خاتمی، ممکن است باز هم صدای گلوله به گوش برسد. سخن سعید عسگر یادتان است؟ در دادگاه می‌گفت: من که نمی‌خواستم سعید حجاریان را بکشم. می‌خواستم گلوله از دهانش رد شود تا دیگر از آن حرفا نزند. این جوانان هنوز هستند. اما می‌توان اندیشه و انگیزه آنها را با گفتگوی اقناعی تغییر داد.

دوم: البته کسانی هم هستند که دشمنی با امریکا، کار و کسب آنان است. در دوران مدیریت آقای نصیری در روزنامه کیهان، خبرنگار کیهان از بندر لنگه! اخبار غریبی به روزنامه می‌فرستاد. معمولاً هم خبرهای او در گوشواره سمت چپ صفحه اول روزنامه چاپ می‌شد، مثلاً: برژینسکی گفته است: باید استخوان‌های ملت ایران را خرد کرد! و از این قبیل. همان وقت نمایندگی ایران در نیویورک، همان خبر را دنبال کرد. برژینسکی چنان سخنی نگفته بود! اماسرانجام روشن شد که خبرنگار کیهان مأمور سابق ساواک و لابد مأمور بعدی موساد بوده است. می‌توان در آرشیو کیهان همان خبرهای خبرنگار کیهان در بندر لنگه را پیگیری کرد؛ وزارت اطلاعات هم اگر صلاح دید، گزارش دستگیری و بازجویی همان خبرنگار را منتشر کند. منظورم این است، عده‌ای هستند که کار و کسبشان تیره کردن رابطه و بر هم زدن فضای تفاهم است. پرچم پیدا و گاه ناپیدای چنین مأموریتی در دست اسراییل بوده و هست. رحمت و مغفرت خداوند بر ابو ایاد، که سی سال پیش در الجزایر به ما گفت: ما افراطی‌ها را آزمودیم، یا خائن بودند و یا ابله…؛ با این دو گروه دشوار می‌شود سخن گفت، اما بایست جوانانی را دریافت که رگ‌های گردنشان در تصویرها درشت شده است و بر پلاکارد جلو فرودگاه نوشته بودند: «آمریکا آمریکا مرگ به نیرگ تو!»

باید به همان جوانان و نویسندگان گفت: نیرنگ درست است و نه نیرگ.

منبع: خودنویس
—–
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس

This entry was posted in armando104 and tagged . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s