چهار سوغاتی در چمدان عطاءالله مهاجرانی

 

 چهار سوغاتی در چمدان عطاءالله مهاجرانی

 

مجید محمدی – خودنویس

مقام‌های اصلاح‌طلبی که برای بقای نظام تلاش کرده‌اند، سه ویژگی دارند: به مبانی نظام باور دارند، بدون نظام هویتی ندارند و اگر از ترس بازداشت از کشور رفته‌اند، چمدان‌شان برای بازگشت و کسب قدرت آماده است.

از گروه‌های محذوف در ساختار قدرت جمهوری اسلامی نیز یکی اصلاح‌طلبان مذهبی‌ای هستند که سه دهه در سطوح مختلف مقامات حکومتی را اشغال و برای بقای این نظام تلاش کرده و گوشت و پوست و خون‌شان با ارزش‌ها و هنجارهای آن نظام در هم آمیخته بوده است. اینها سه ویژگی دارند:

۱. به مبانی جمهوری اسلامی (مثل اجرای شریعت، گزینش‌های ایدئولوژیک، کنترل تمامیت خواهانه‌ی فضاهای عمومی، زن ستیزی، بهایی ستیزی، سانسور، فیلترینگ، پارازیت، ارتزاق نهادهای دینی از بودجه‌ی عمومی و تمسک سیاست‌مداران به دین برای کسب قدرت، و امتیازات ویژه برای روحانیون و اعضای خانواده‌ی آنها) باور دارند و اگر هم در مواردی بدان‌ها انتقاد داشته‌اند هنگامی بوده که مثلا کتاب خود آنها در «اداره‌ی کتاب» گیر می‌افتاده یا یکی از نزدیکان‌شان توسط گشت ارشاد بازداشت می‌شده است. سخن گفتن از براندازی جمهوری اسلامی برای اینها مساوی است با نفی مقدسات و کفرگویی.

۲. ‌اینها هرچه دارند از جمهوری اسلامی است: بدون جمهوری اسلامی هویتی نداشتند (ما در سایه انقلاب اسلامی دانستیم آنچه را که نمی‌دانستیم، مهاجرانی، عصر ایران ۲۶ آبان ۱۳۸۸)، یا با رانت دولتی وارد دانشگاه شده‌اند یا تحصیلات‌شان هنگامی انجام و تکمیل شده که مدیر و وزیر و وکیل بوده‌اند و از حکومت حقوق هم می‌‌گرفته‌اند، با رانت‌های حکومتی به نان و نوا رسیده‌اند و هنوز هم از این رانت‌ها (مثل داشتن سهمی در شرکت‌ها، بانک‌ها یا دانشگاه‌های خصوصی داخل کشور) برخوردارند؛ بدین ترتیب با حذف جمهوری اسلامی هویتی برای اینها نمی‌ماند؛ اینها در نقطه‌ای از زندگی خود وامدار رژیم جمهوری اسلامی و مقامات حکومتی هستند و به جای خود تلاش می‌کنند این را جبران کنند، مثل ذکر «یادداشت صمیمانه» خامنه‌ای که مهاجرانی را ده‌سال دیگر در مقام معاونت رئیس جمهور یا وزیر ارشاد باقی گذاشت.

۳. اگر در دوره‌ای به دلیل ترس از بازداشت (نه برای دفاع از حقوق شهروندان بلکه در رقابت بر سر قدرت) به خارج از کشور آمده‌اند چمدان‌شان برای بازگشت و کسب قدرت آماده است. آنهایی نیز که در داخل مانده‌اند در برابر جنایات حکومت سکوت می‌کنند تا روزی نوبت به آنها برسد (مثل بسیاری از همکاران دولت روحانی).

خارج رفته‌ها می‌خواهند به کشور بازگردند یا بدون دردسر به ایران سفر کنند. از این جهت از خط قرمزهای نظام مثل معرفی کردن اجرای احکام شریعت به عنوان جنایت و قساوت، فعالیت‌های روحانیون به عنوان کسب و کار، زن ستیزی نهادینه‌ی حکومت اسلامگرایان، و مبتنی بر تنفر و تبعیض بودن حکومت رد نمی‌شوند.

اینها وقتی به خارج از کشور می‌آیند اگر به سه مبنای گفته شده وفادار مانده باشند چهار سوغاتی با خود به همراه می‌آورند: آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی، نظریه‌ی توطئه و ماله کشی. این سوغاتی‌ها را در چمدان عطاء الله مهاجرانی به شما نشان می‌دهم.

 

 

آمریکا ستیزی

اصلاح‌طلبان مذهبی/حکومتی در چارچوب نظام سلطه و امپریالیسم به ایالات متحده نگاه می‌کنند. آنها معتقدند که آمریکا مانع دمکراسی و آزادی در منطقه‌ی خاورمیانه است: «چه کسی است که می‌تواند نقش آمریکا و انگلیس را در نابودی آزادی و دموکراسی در ایران فراموش کند یا ببخشد؟ من اکنون نیز معتقد نیستم که آمریکا و انگلیس به دنبال دموکراسی در ایران هستند؛ آنها خواهان کشورهایی ضعیف در منطقه خاورمیانه‌اند.» (مهاجرانی، عصر ایران، ۲۶ آبان ۱۳۸۸) مهاجرانی نمی گوید نقش رهبر پاکدست (به بیان مهاجرانی) و خمینی و رژیم انقلابی و اراذل و اوباش حکومت در این میان چه بوده است. مگر در ۳۵ سال گذشته ایران مستقل نبوده است؟ در این دوره دمکراسی و آزادی به کجا رسیده است؟

[بسیاری از] این افراد که به ایالات متحده و اروپا مهاجرت کرده و سال‌ها از حقوق پناهندگی [و امکانات دیگر] در این کشور استفاده می‌کنند (مسکن مجانی یا ارزان، بیمه‌ی بهداشت و درمان مجانی، کارت غذا، دریافت کمک هزینه، تسریع فرایند کسب مدارک اقامت و شهروندی) سخنی از خدماتی که این جامعه بدانان عرضه کرده نمی‌گویند تا مبادا به مواضع ضد آمریکایی‌شان خدشه‌ای وارد نشود. مخالفت با ایالات متحده بخشی از هویت این افراد است که به آسانی کنار نمی‌گذارند.

 

 

اسرائیل ستیزی

نقد سیاست‌های دولت اسرائیل مثل همه‌ی دولت‌ها از منظر حقوق اساسی و حقوق بشر کاملا متفاوت است با تنفری که اصلاح‌طلبان مذهبی سابقا حکومتی با این حکومت دارند. سخن گفتن از جعلی بودن اسرائیل (که یکی از مقدمات باور به حذف آن است) ربطی به نقد رفتارها و سیاست اسرائیل ندارد. به عنوان مثال مهاجرانی معتقد است رژیم اسرائیل جعلی است … مگر رژیم بحرین یا عراق یا لبنان و سوریه جعلی نیستند؟ چرا خواهان محو آنها نمی‌شوند؟

بر اساس همین دیدگاه است که از لابلای سخنان مقامات اسرائیل همان را که خود می‌خواهند بیرون می‌آورند: «بی تردید شیمون پرز را نه تنها می‌توان باهوش خواند بلکه رگه‌هایی از نبوغ هم در او دیده می‌شود. تنها یک دسته گل به آب داد! آن هم در لندن در سخنرانی چتم هاوس…در باره عرفات گفت: ما بدون عرفات نمی‌توانستیم پروسه صلح را شروع کنیم، از سوی دیگر هم با عرفات هم نمی‌توانستیم این پروسه را ادامه بدهیم و تمام کنیم. این سخن معنای بین سطورش ترور عرفات توسط اسراییل است.» (مهاجرانی، ۱۵ مهر ۱۳۹۲) چگونه می‌توان از «با عرفات نمی‌توانستیم این پروسه را ادامه دهیم» می‌توان ترور عرفات را بیرون آورد؟

 

 

نظریه‌ی توطئه

نظریه‌ی توطئه بخش جدایی ناپذیر این گونه دیدگاه‌های ضد امپریالیستی و ضد اسرائیلی است. بر همین اساس است که دیدگاه‌های کلنگی‌سازی و استاد ازلی (این که فراماسون‌ها همه جا را می‌گردانند) بیرون می‌آید: «آقای نادر سلطانپور هم حرفه‌ای عمل نکرد، مثل داستان مرزهای خونین…جعلی بودن یا نبودن اسراییل و نقش اسراییل در توسعه روابط منطقه‌ای و جهانی کشور‌ها…البته ایشان راوی پرسش ها بودند. استادان ازلی که در جایی دیگر نشسته بودند و از گوشی ایشان را هدایت می‌کردند، باعث گمراهی شدند! و الا مجری در جایی نشسته است که: هر چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم.» (مهاجرانی، جرس، ۱۵ مهر ۱۳۹۲) نتیجه این توطئه اندیشی توهین به مجری رسانه و توهین به خود است. مهاجرانی که چنین نظری نسبت به بی‌بی‌سی فارسی دارد چرا در برنامه‌های آن شرکت می‌کند؟ مگر نه این که استاد ازلی دارد صحنه را می‌گرداند؟ او چرا به یکی از عروسک‌های این صحنه تبدیل می‌شود؟

ظاهرا مهاجرانی و دیگر اصلاح‌طلبان مذهبی/حکومتی تازه متوجه شده‌اند که سیاست رسمی بریتانیا و ایالات متحده همکاری با اسرائیل است و برای آن که این درک جدید را به جهانیان نشان دهند به جای رجوع به پیمان‌ها و اسناد همکاری‌های این دولت‌ها به عدم اشاره‌ی مجری تلویزیون فارسی به جعلی بودن اسرائیل (که کار وی نیست) استدلال می‌کنند.

 

سنت ماله کشی

کسانی که سه دهه ره‌یافت غیر انتقادی به حکومت داشته و به توجیه اعمال غیر قانونی و نقض حقوق انسان‌ها اشتغال داشته و هنوز می‌خواهند به آن حکومت بازگردند طبعا دست از ماله‌کشی بر نمی‌دارند. اینها کارهایی را که مردم به رغم خواست حکومت و با مقاومت انجام داده‌اند به حساب حکومت می‌گذارند.

 ۳۵ سال است مردم ایران برای انتخاب پوشش و سرگرمی و غذا و نوشیدنی و ارتباطات خود دارند با حکومت می ‌جنگند و مقاومت می‌کنند و امروز ماله‌کشان اموری مثل پوشیدن جین یا گوش دادن به موسیقی یا شلوار چسبان زنانه یا داشتن دیش ماهواره یا حضور دختران در دانشگاه‌ها را به حساب خود می‌گذارند. این تحولات «به رغم» خواست حکومت تمامیت خواه صورت گرفته و نه «به دلیل» خواست آن. ماله‌کشان هنوز متوجه تفاوت این دو نشده‌اند.

—–
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس

This entry was posted in armando104 and tagged . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s